تبليغاتX
من و همسری جووونم

من و همسری جووونم
عاشقتم سعیدم
 

سلام دوست جونام


ادامه مطلب
سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1391 | 14:18 | نازی |
 

روز زن و روز مادر رو به همه دوستای وبلاگیم تبریک میگم.

 

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 | 13:17 | نازی |
 

جیگرای من سلام

امروز با نوشین رفتیم خیاطی.ساعت ۱۱ قرار گذاشته بود.

بدو بدو رفتیم.مامان پسر کاملا رفتارش با نوشین مادرشوهرانه بود.

یعنی با دفعه قبل که دیدمش خیلی خوشرو بود ایندفعه زیاد رو نمیداد.

خلاصه اندازه ای نوشین رو گرفت. بعدم نوبت شلوار من بود.

هرچی بهش میگفتم میخوام اینجوری بشه.اصلا نمیگرفت چی میگم.

همش میگفت اینجوری که تو میگی نمیشه.

اشکم داشت در میومد.بخدا اگه بخاطر نوشین نبود همونجا پارچه رو برمیداشتم

میرفتم ولی مجبور شدم بذارمش.

موقع خداحافظی میگم توروخدا تنگش نکنین خیلی

میگه:حالا برو خودم یک کاریش میکنم.

من:

خدا بخیر بگذرونه.

 

من پارچو میخوااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

جمعه بیست و دوم اردیبهشت 1391 | 0:14 | نازی |
 

سلام سلام

واااااااااااااای داشتم از خونه خواهرم میومدم خونمون بارون گرفت.

ولی خیلی حال کردم خیلییییییییییییییییییییییی.

تمام را سرم رو به آسمون بود.نمیدونم مردم چی درموردم فکر کردن.

ولی بیخیال بارون عشق.

چرا انقدر من بارون و دوست دارم؟؟؟

 

الان منتظرم نوشین بهم اس ام اس بده که به مامانش زنگ بزنم و واسه

فردا قرار بذارم اگه قبول کرد که عروسی افتادیم

اگه نکرد............................

ایشالا هر چی خیره پیش بیاد خدا جونم مثل همیشه سپردم به خودت

 

 

 


اضافه شد: الان زنگ زدم. خالم و دختر خالم که دادن جای خونشون ولی

قرار شد نوشین با من بیاد بریم همون جا.منم مجبور شدم یک پارچه شلواری

داشتم بدم بدوزه.

خدا بگم چیکارت نکنه نوشین حالا این شلواررو کجای دلم بذارم.

اگه خراب کرد چی؟؟؟

وااااای خدا. 

چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391 | 20:19 | نازی |
 

راهنمایی میخوامزبانکده محصل


ادامه مطلب
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1391 | 19:15 | نازی |
 

سلام دوستای گلمHello


ادامه مطلب
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 22:13 | نازی |
 

 

                    

 

 خودمون رو سپردیم بهت خدا جووووونم.تنهامون نذار

 

یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391 | 12:32 | نازی |
 

عکس

 

 


ادامه مطلب
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 20:21 | نازی |
 

سلام عزیزای دلمHello

 


ادامه مطلب
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391 | 19:38 | نازی |
 

عروس جونم کجایی؟؟؟

چرا وبلاگت اینجوری شده؟

توروخدا تو دیگه نروزبانکده محصل

چرا داره وبلاگا حذف میشه اگه اینطوری که ماهم...........زبانکده محصل

 

چهارشنبه سی ام فروردین 1391 | 20:23 | نازی |

درباره وبلاگ

وَ إِن یَکَادُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَیُزْلِقُونَکَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّکْرَ وَیَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ وَمَا هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ

سلام من نازی هستم 22 سالمه. سال 1388 با عشقم ازدواج کردم. البته بگم به صورت کاملا سنتی. 2/5/90 همخونه شدیم. خیلیییییییییییییییییی دوستش دارم. عشقمم سعید 25سالشه. بینهایت کنارش احساس ارامش میکنم.
لینک دوستان
طراح قالب
امکانات وب